تبليغاتX
کانون دانش آموختگان سمپاد نیشابور

و آنچه در مرنجاب2 گذشت!

چهارشنبه ساعت 21 بود، مقابل درب اصلی دانشگاه شریف منتظر همسفران خود بودیم تا بار دیگر به دل کویر سفر کنیم. چهره هایی شاد و پرانرژی که اغلب باهم آشنا بودیم، همسفران قدیمی کویر.

اتوبوس آمده بود، هنوز جلوی درب دانشگاه ایستاده بودیم، نگهبان به بیشتر از دو نفر رخصت نمی داد. (حالا چرا می خواستیم برویم داخل دانشگاه، بماند!) مدتی گذشت، جمع کثیری در آنجا صف کشیده بودیم، تصمیم گرفتیم سفر آغاز کنیم و در بین راه توقفی برای این جمع داشته باشیم.(یکی از دوستان می گفت: "در بین راه هم دانشگاه شریف پیدا میشه که بریم!:دی")

ابتدای راه بود، همه شاد و پرانرژی بودند، خواب به چشم کسی نمی آمد. در این بین عده ای از دوستان با انجام بازی های مرسوم اردو که هیچ مغایرتی با شرع و عرف نداشتند انرژی خود را مصرف می کردند. گویا انرژی برخی به اندازه ای بود که با روش های ساده ما آرام نمی گرفتند، لذا روش های متفاوت دیگری(!!!) را برگزیدند.

حدود 1:30 بامداد پنجشنبه، با ایستادن اتوبوس چند نفری هم که خوابیده بودند بیدار شدند. به مقصد نزدیک شده ایم، منتظر همسفر ماجراجو و کویرنوردمان، آقای قدیری بودیم. با همراهی او گرما و صمیمیت گروه چند برابر می شد.

بعد از حدود 2ساعت در جاده خاکی مرنجاب، در کنار خرابه هایی که نزدیک رمل ها بودند، توقف کردیم. شنیدیم قرار است تا صبح اینجا بمانیم. برای نجات از سرمای شب کویر عده ای چادرها را به پا کردند، عده ای هم آتش.(که برای خودش چهارشنبه سوری بود!)

قطرات باران نمی گذاشت خشکی کویر را حس کنیم. برای لحظه ای می توانستیم در گوشه ای از آسمان ستاره ای ببینیم، دوباره ابر جلوی آن یک ستاره را هم می گرفت. تا اینکه جنب و جوش همه آرام گرفت، ابرها هم آسمان را تنها گذاشتند. همه به چادرها پناه برده بودند. لحظات بسیار زیبایی است، وقتی که کاملا تنها خود را در کویر بی انتها می بینی. برای شکار لحظات دیدنی طلوع با دوربین به سوی رمل هایی که نزدیکیمان بود، شتافتیم. طلوع زیبایی را در رمل ها نظاره گر بودیم، گویی شن ها تمام سرمای شب را در خود نگه داشته بودند.(من که کفش ها و جوراب هایم را در آوردم به خوبی حسش کردم!)

سکوت، تنهایی، آرامش!

 

چادرها آرام و همه خواب بودند، دوستان برای به پا کردن بساط چای و صبحانه دست به کار شدند. دور آتش جمع شدیم و اولین چای با طعم آب کویر را نوشیدیم!(آخرش نفهمیدیم با چه آبی درست شده بود، شایدم طعمش به خاطر کتری بود! از دانشگاه شریف آورده بودند) تنها تشابهی که با چای داشت دمایش بود که همه برای گرم شدن نوشیدند و به مزه ش توجهی نداشتند. (گویا ذرات ناآشنایی هم در آن پیدا شده بود)

بعد از صبحانه به سمت کاروانسرا حرکت کردیم، دور استخر آب شیرین کنار کاروانسرا حصارکشیده شده بود! از مرغابی ها هم خبری نبود! پس از مدتی که در راه بودیم، دوباره همان صف جلوی مکانی که در اینجا فاقد هرگونه روشنایی بود، تشکیل شد.

جای مرغابی ها خالی!

به طرف دریاچه نمک و جزیره سرگردانی راه افتادیم، عده ای از بین راه بازگشتند و چند نفری هم جزیره را فتح کردند!(فکر می کنم پرچم کانون را هم برده بودند!)

کنار استخر محصور نشسته بودیم، بعضی از دوستان برای آماده کردن ناهار شروع به کار کردند و سایرین بازی می کردند. دزدوپلیس! کارآگاه گجت! CIA! ... فقط چند ساعتی دور هم بحث می کردند تا تهش می فهمیدند کی دروغ می گفته، کی راست! بیشتر شبیه بحث و دعوا بود تا بازی!

در کنار دوستان تهیه کننده ناهار من هم کمی همکاری داشتم! انگار آنجا داشتند جوجه سر می بریدند و در ظرف جوجه ها می ریختند! هر چقدر کباب می کردیم و می خوردیم، تمامی نداشتند.

دوستانی که برای از فتح جزیره رفته بودند، بازگشتند. به سوی رمل ها حرکت کردیم. چند ساعت به غروب مانده بود، ابرها دیگر اجازه ی دیدن ستاره زندگی بخشمان را هم نمی دادند. جزیره سرگردانی در بین سفیدی نمک های دریاچه خودنمایی می کرد و منظره ی زیبایی که از فراز رمل ها بوجود آورده بود با صدای محبوب و دل نشین دوست خوش صدایمان زیباتر می نمود.

تلاش های آخر!

ابرها هم چنان آسمان را می پوشاندند، هوا کاملا تاریک شده بود و ما در ضلع شمالی کاروانسرا در پناه اتوبوس چادرها را مستقر کرده بودیم. برای چند دقیقه رگبار نسبتا شدیدی بارید و ما را که در کنار آتش قصد صرف شام داشتیم به داخل اتوبوس کشاند. بعد از خوردن شام عده ای برای پیاده روی شبانه به سوی دریاچه رفتند و در نهایت جمله ی قصار! "2تا گوسفند و 3تا بز و 4تا آدم داشتند می رفتند که یهو..." که حدود یک پاراگراف می شد، حاصل گفتگوهای حکیمانه در این پیاده روی شبانه بود! دوستان علاقه مند به آسمان به همان چند ستاره ای که در آسمان پیدا بود دل خوش بودند.

پس از یک روز کویرنوردی همگی خسته، هر کسی به روشی تا صبح از سرما جان سالم به در برد. چند نفر در اتوبوس با پتو و لباس های خود سعی کردند بخوابند و بعضی ها هم در چادرها با کیسه خواب. صبح مطلع شدیم عده ای شب سردی را که گذشت، با 2کیسه خواب و بیشتر!! گرمشان هم شده بود و خواب بسیار راحتی کرده بودند و عده ای هم بدون کیسه خواب یا با نصف کیسه خواب! به گفته خودشان سردترین شب زندگیشان را تجربه کردند.

آخرین چای را با صبحانه ای شیرین در کویر خوردیم. این بار چای آن طعم های غیرعادی را نداشت. (یا ما به طعم آن عادت کرده بودیم یا اینکه کتری بعد از چند بار که در آن چای درست شده بود مزه غیرعادی به چای نمی داد!)

شنیدیم که به دلایلی نمی توانستیم به رمل ها یا دریاچه نمک برویم. باید از مرنجاب که برای همه مان پرخاطره بود خداحافظی می کردیم، به مقصد آران و بیدگل به راه افتادیم.

کمی که از کاروانسرا دور شدیم، چند نفر! شتر دیدیم. اتوبوس ایستاد. لحظه ای بعد شتر ها خود را در بین ما می دیدند! اما گویا حضور ما برای برخی از آنان هیچ اهمیتی نداشت، حتی ذره ای از جایشان تکان نمی خوردند فقط با نوازش های ما که شاید آزاردهنده بود! گردن و سرشان را تکان می دادند. دقایقی در کنار شترها بودیم، کمی دورتر دوباره در جایی نزدیک رمل ها ایستادیم تا از آخرین لحظات با هم بودن در کویر استفاده کنیم.

ظهر برای ناهار و استراحت در توقف گاه همیشگی مسافران مرنجاب، آرامگاه امامزاده محمدهلال بن علی(ع) در آران و بیدگل که ابتدای مسیر مرنجاب قرار دارد، توقف کردیم.

به کاشان که رسیدیم، با دوست خوب و همراه همیشگی مان در کویر، آقای قدیری وداع گفتیم. فرصت را غنیمت دانسته، در انتهای سفرمان به طبیعت خشک کویر، دقایقی در طبیعت پرآب باغ فین گشتیم.

و سرانجام سروصدا، شلوغی، دود! جایی بود که به آن بازمی گشتیم. بعد از سپری کردن دو روز در طبیعت و در کنارهم بودن، تحمل کردن این ها به آسانی قبل نبود! اما مرنجاب2 هم باید پایانی می داشت...

عکس ها از آقای قدیری و خودم!

افتخار آفرینان (مصاحبه با سجاد لکزیان)

این بار در بخش "افتخار آفرینان به سراغ سجاد لکزیان آمدیم. و با وی به گپ و گفتگو پرداختیم. هر چند تمام مصاحبه ها آموزنده و خوب بودند اما از نظر خودم این گفتگو نسبت به سایر مصاحبه ها کمی خاص تر بود. لذا نظر شما را یه این گزارش جلب می کنم:


                                    Image and video hosting by TinyPic


* سلام عرض می کنم خدمت شما آقای لکزیان. اولا می خواستم ازتون تشکر کنم به خاطر اینکه با وجود مشغله زیاد این وقت رو به کانون اختصاص دادید. قبل از هر چیزی می خواستم سجاد جان خودت رو معرف کنی _ هرچند معرف حضور همه هستی_ و موفقیت هایی رو که بهشون رسیدی که البته ماشاالله کم هم نیستن بگی.

 

_من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه خوانندگان وبلاگتون. سجاد لکزیان هستم. از دانش آموختگان قدیمی سمپاد نیشابور (شهید بهشتی) ورودی 76 مرکز استعداد های درخشان و ورودی 80 دانشگاه امیرکبیر در رشته دکتری پیوسته ریاضی محض. در جواب سوال شما می تونم به طور خلاصه به این موارد اشاره کنم:

1. رتبه 69 کنکور سراسری سال 80

2. مدال نقره در 28 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه بوعلی سینای همدان) سال 82

3. دیپلم افتخار در مسابقات جهانی ریاضی (IMC) در کلاج-ناپوکا رومانی سال 82

4. مدال طلای 29 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه شریف) سال 83

5. مدال برنز مسابقات جهانی دانشجویی ریاضی (IMC) در Skopje, Macedonia سال 83

6. مدال طلای دهمین المپیاد دانشجویی در تهران سال 84

7. سرپرست تیم المپیاد ریاضی دانشگاه امیرکبیر در 30 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی در دانشگاه بابلسر سال 84

8. مدال برنز مسابقات جهانی دانشجویی ریاضی (IMC) در blagoevgrad, Bulgaria سال 84

9. بورس فرصت مطالعاتی از  دانشگاه "Ecole Normale Superieure de Paris" در پاریس، فرانسه سال 85

10. بورس شرکت در کنفرانس NCG (noncommutative geometry) در مارسیل، فرانسه سال 86

11. مربی و سرپرست تیم المپیاد ریاضی امیرکبیر در 32 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه فردوسی مشهد) سال 86

12. مربی تیم المپیاد ریاضی امیرکبیر برای 33 امین مسابقات کشوری دانشجوی ریاضی (امیر کبیر) سال 86

13. د اور 33امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (امیر کبیر) سال 87

 

 

 

* خب سجاد جان الآن کجا هستی و در چه حالی؟

 

_ همون طور که گفتم من دانشجوی دکترای امیرکبیر بودم ولی به دلیل اینکه ایران در زمینه کاری من (ژئومتری و توپولوژی) قوی نیست، تصمیم گرفتم به دانشگاه دیگه ای برم و الآن دارم PHD ریاضی رو در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه CUNY شهر نیویورک ادامه میدم.... حالم هم خوبه!

 

Image and video hosting by TinyPic

 

* به نظر خودت چه عواملی باعث شد تا تو این زمینه گام برداری و تا این جا پیش بری؟ داشتن پدری به نام "ابوالحسن لکزیان" که کمتر سمپادی ای هست که مدیون ایشون نباشه چقدر موثر بود؟

 

_ به نکته بسیار خوبی اشاره کردی فربد جان! من از وقتی که یادم میاد، همیشه پدرم نه تنها مشوق بلکه محرک من بوده! با این که من در محله پایین شهر ( زیر سی متری طالقانی) بزرگ شدم ولی محیط خونه ما بسیار متفاوت بود! باید بگم که بسیار فرهنگی و علمی بود! البته باید این نکته رو هم اضافه کنم که نقش مادرم هم اگه بیشتر از پدرم نباشه کمتر از اون نیست. مادرم تحصیلات بالایی نداره ولی فداکاری هایی که برای من و برادرم کرده با هیچ معیاری قابل سنجش نیست. به طور خلاصه می تونم بگم که عامل اصلی حرکت من نحوه تربیتم بوده و همچنین عشق و علاقه مفرطی که به درس و مخصوصا ریاضیات داشتم. یادمه تمام دوستام رشته های مهندسی رو انتخاب کردن ولی من با وجود این که تمام رشته های مهندسی ای که زده بودم رو آورده بودم (غیر از برق شریف) رشته ریاضی رو انتخاب کردم.

 

 

 

* شناختن استعدادها و شرایط، تصمیم گرفتن، اعمال تصمیم و بالطبع قربانی کردن و گذشتن از یه سری چیزا؛ این ها مسلما فاکتورهایی هستن که هرکس برای رسیدن به هدفش باید انجام بده. سجاد لکزیان چطور با اینها کنار اومد؟

 

_ من همیشه سعی کردم قبل از تصمیم گیری هم خوب فکر کنم و مشورت کنم ولی همیشه تصمیم آخر رو خودم گرفتم (این رو هم مدیون سیستم خانوادگی خودم هستم) و همیشه بیشترین سعیم رو کردم که تصمیمم عملی بشه. مسلما این وسط هم تصمیمات غلط هم زیاد بودن ولی نفس تصمیم گیری برای خود و تلاش برای تحقق بسیار زیبا و لذت بخشه. در جواب سوال شما باید بگم که خب من هم بالطبع برای رسیدن به هدفهام از یک سری چیزام گذشتم که البته کار آسونی هم نیست واقعا. مثلا همین که تصمیم گرفتم که ادامه تحصیلاتم و زندگی علمیم در یک کشور دیگه باشه معنیش اینه که شما دیگه نمی تونی با خانواده و دوستا و خیلی از چیزای دیگه ای که تو ایران داشتی مثل قبل رابطه داشته باشی و این خب اصلا آسون نیست. ولی من به این معتقدم که برای تاثیرگذار بودن باید از خیلی چیزها گذشت و دارم سعیم رو می کنم که با این قضیه کنار بیام.

 

 

 

* برنامه آیندت چیه؟

 

_ برنامه کوتاه مدتم اینه که تمام تلاشم رو بکنم تا بتونم با یک رساله خوب از دکترام دفاع کنم. بعدش قصد دارم چند تا دوره post doc بگذرونم و بعدش هم ادامه تحقیقات و تدریس در دانشگاه. البته خب این بستگی به شرایط آینده هم داره. و قطعی نمیشه گفت ولی دوست دارم عضو هیئت علمی یک دانشگاه یا موسسه تحقیقاتی خوب بشم.

 

 

 

* از صحبت هایی که قبلا با هم کرده بودیم این جوری بر می اومد که شما قصد نداری به وطن برگردی. میشه بگی چه عواملی وجود داره که شما رو مجذوب خودش کرده؟ و یا چه کاستی هایی در ایران وجود داره؟

 

_ مطمئن نیستم که کلمه مجذوب درست باشه ولی دلیل اصلی ای که من رو اینجا کشونده امکانات و نظم در همه امور اینجاست. اینجا هر چیزی سر جای خودش و به موقع انجام میشه و بهتره بگم باید برای هر دقیقه هم برنامه ریزی کرد. در حالی که تو ایران تقریبا هیچ چیزی سر جای خودش نبود. دانشگاههای ایران با وجود استعدادهای بسیار خوب متاسفانه عملا فاقد بودجه تحقیقاتی هستن. البته در تصمیم من جنبه های غیر علمی هم دخیل بوده. من اینجا از زندگیم بیشتر می تونم لذت ببرم.

 


Image and video hosting by TinyPic

 

* زندگی کردن تو منطقه Manhattan  شهر نیویورک برای کسی که با کوچه باغای نیشابور مانوس بوده چه حسی داره؟

 

_ باید بگم بسیار متفاوته. همون طور که گفتم صورت زندگی اینجا اصلا قابل مقایسه با نیشابور و حتی تهران نیست. مثل اینکه ساعت داره با سرعت دو برابر حرکت می کنه و باید خودت رو همانگ کنی. نکته جالب دیگه ای که Manhattan  داره اینه که هر وقت شبانه روز تو خیابوناش یه اتفاق جدید می بینی. چیزایی که من نه تنها تو ایران بلکه جاهای دیگه هم ندیده بودم. ولی از اون صفا و صمیمیت و نزدیکی مردم خبری نیست. آدم بعضی وقتا دلش تنگ می شه همسایش تو کارش سرک بکشه.

 

 

 

* من قبلا تو همه مصاحبه ها این سوال رو پرسیدم، حالا دوست داشتم از دیدگاه سجاد لکزیان تعریف موفقیت رو بدونم. و اینکه آیا از نظر خودت یک آدم موفقی؟

 

_ این از اون سوالاییه که آدم رو گیر میندازه. به نظر من هر چی به اون اهدافی که تو ذهنت داری نزدیکتر بشی موفقی. البته به نظر من تلاش واقعی برای رسیدن به هدف هم مستقل از اینکه چه نتیجه ای حاصل میشه جزو موفقیت محسوب میشه. من اون قدر خوشبخت نبودم که به همه اهدافم رسیده باشم. ولی کمابیش تلاشم رو کردم. به نظر من موفقیت به آمار و ارقام و اسمها و عنوان های عجیب غریب نیست. موفقیت یه احساسه! و می تونم بگم احساس موفق بودن رو تا حدودی دارم، ولی خیلی بیشتر از اون حس می کنم که باید تلاشم رو روزافزون کنم.

 

 

 

* خوشحال میشم اگه تجربه های ارزشمندی که تا حالا به دست آوردی رو در قالب چندین جمله بیان کنی.

 

_ به نظر من انسان همیشه در حال تجربه کردنه و منم از این قاعده مستثنی نیستم. بنا بر این هیچ وقت حس نمی کنم که نظرم صد در صد درسته. ولی برداشت شخصی من از زندگی این بوده که آدم در حالی که به گذشته نگاه می کنه و برای آینده برنامه ریزی می کنه باید سعی کنه که بتونه در حال زندگی کنه. زندگی جنبه های مختلفی داره که افراط یا تفریط در یک زمینه باعث میشه که ما از بقیه ابعاد زندگی غافل بشیم و این میسر نیس مگر با یک برنامه ریزی درست. مثلا به نظر من یک جوون باید علاوه بر درس خوندن یا حرفه ای که به طور تخصصی دنبال می کنه از جنبه های دیگه زندگی مثل ورزش، هنر، ارتباطات اجتماعی، کسب درآمد و غیره غافل نباشه. و در یک کلام باید بگم به نظر من یک جوون باید سعی کنه خودش رو در همه ابعاد پرورش بده و قوی کنه.

یک نکته دیگه ای که به نظرم در زمان حاضر جزو واجبات محسوب میشه آموختن زبان و نحوه ارتباط با جوامع دیگه است. و اهمیت این موضوع در کشور ما با وجود استعداد های ناب و محدودیت های فراوان دو چندان هست.

یه تجربه دیگه ای که من کسب کردم اینه که برای رفتن به مراحل بالاتر در زندگی باید همیشه قالب شکنی کرد. هیچ وقت نباید فکر کرد که چیزی وجود داره که مطلقه (البته غیر از ریاضیات که عوض نمیشه) و قابل انتقاد و تغییر نیست. اگه از تجربه کردن بترسیم، اگه از فکر کردن بترسیم، بهتره به موفقیت فکر هم نکنیم.

 

 

 

 

* در پایان اگه حرفی مونده که می خوای بگی در خدمتیم.

 

_ در این سالهای اخیر شاهد موفقیت های زیادی از بچه های همشهری بودم که بسیار خوشحال کننده بوده. و مطمئنم که در آینده حرکت های بسیار موثری رو شاهد خواهیم بود. باید بگم که نقش فعالیت های اطلاع رسانی در روند پیشرفت یک جامعه بسیار مهمه. وقتی که برای اولین بار وبلاگ و سایتتون رو دیدم بسیار خوشحال شدم که افرادی هستند که وقت و سرمایه میذارن و این رسالت رو به عهده می گیرن. در اینجا می خوام از شما فربد عزیز و همه عزیزان دیگه ای که در این رابطه زحمت می کشن تشکر کنم. باعث افتخاره که من رو قابل دونستید. با سپاس.

 

 

 

* ممنون. بی نهایت از وقتی که گذاشتی سپاسگزارم.

افطاری دانشجویان نیشابوری دانشگاه های تهران

دانشجویان نیشابوری دانشگاه های تهران امسال برای سومین بار پیاپی در یک مراسم افطاری در تهران گردهم می آیند تا در این ماه پر فیض و برکت و به بهانه این مراسم تجدید دیدار کنند.
از همه دانشجویان و دانش آموختگان نیشابور،شهر دروازه های خورشید، دعوت می شود که در صورت حضور در تهران در  این مراسم شرکت کنند.
زمان : دوشنبه 8 مهر
ثبت نام : برای ثبت نام با شماره ۰۹۱۵۱۵۰۵۲۱۹(آقای مجتبی فاضل) تماس بگیرید.

 

درخشش میلاد یاوری و محمدرضا خانی در المپیاد دانشجویی کشور

میلاد یاوری و محمدرضا خانی دانش آموختگان مرکز شهید بهشتی نیشابور در سیزدهمین المپیاد دانشجویی کشور موفق شدند به ترتیب مقام اول المپیاد مهندسی شیمی و مقام دوم المپیاد مهندسی کامپیوتر را کسب نمایند.

المپیاد دانشجویی هر ساله در تعدادی رشته دانشگاهی بر گزار می شود. تاکنون سیزده دوره المپياد علمي دانشجويي كشور از سال 1375 بوسيله سازمان سنجش آموزش كشور برگزار شده است. با توجه به هدف گسترش هر چه بيشتر المپياد و برگزاري آن در رشته هاي مختلف و در سطوحي گسترده تر ، المپياد ابتدا در 6 رشته برگزار شد و در حال حاضر در 16 رشته برگزار مي­شود. دانشجويان سال سوم به بالاي رشته­ هاي مشمول المپياد، مي توانند در المپياد دانشجويي شركت كنند. المپياد به دو روش متمركز و غير متمركز برگزار خواهد شد.
روش متمركز: دانشجويان سال سوم به بالاي مقطع كارشناسي با شركت در آزمون كارشناسي ارشد (به منزله آزمون مرحله اول المپياد) علاقه مندي خود را اعلام مي دارند در صورت كسب حد نصاب نمره علمي (بدون اكتساب معدل) به مرحله دوم يا مرحله نهايي راه مي يابند.معمولا تعداد این افراد 15 نفر هستند.
روش غير متمركز: دانشجويان سال سوم به بالاي مقطع كارشناسي با شركت در آزمون المپياد مي­توانند در المپياد شركت كنند. در اين روش در همه رشته هاي المپياد، دانشگاههاي كشور به
7 قطب دانشگاهي تقسيم مي شوند و تيم­هاي معرفي شده هر دانشگاه که شامل چند دانشجوی برتر رشته می باشند ابتدا در مرحله نيمه نهايي و در قطب­هاي شش گانه به طور همزمان با يكديگر به رقابت مي پردازند . سپس برگزيدگان هر قطب از مرحله نيمه نهايي المپياد، در كنار برگزيدگان مرحله اول المپياد دانشجويي كه از طريق المپياد متمركز معرفي مي­شوند در آزمون نهايي شركت مي كنند

رتبه های اول تا سوم آزمون نهایی عضو بنیاد ملی نخبگان می شوند. بنیاد ملی نخبگان برای اعضای خود تسهیلاتی در نظر می گیرد که برای مثال انجام خدمت سربازی با دادن یک پروژه و یا خروج از کشور بدون دادن وثیقه از این نمونه است. همچنین به جز المپیادهای دانشجویی، بنیاد ملی نخبگان از بین افراد برتر کنکور سراسری دانشجویان برتر که دارای مقاله معتبر و همچنین برگزیدگان جشنواره های معتبرعلمی عضو می پذیرد .

جامعه دانش آموختگان سمپاد این موفقیت بزرگ را به این دو عزیز و خانواده محترمشان تبریک گفته و برای آنها آروزی توفیق روز افزون و کسب مدارج بالاتر را دارد.

14 اردی بهشت87

دانشجویان نیشابوری دانشگاههای مشهد به مناسبت ۱۴ اردیهشت روز ملی استعدادهای درخشان، این روز را گرامی داشتند. در این مراسم که بعد از ظهر روز ۲شنبه ۱۶اردی بهشت۸۷ با تلاش و پیگیری های احسان برزنونی و حسین توسلی برگزار شد، بیش از ۵۰ نفر از سمپادی های نیشابوری در مجموعه ی کافه سنتی هتل میثاق مشهد گرد هم آمدند.

 

 

 

 

 

 

 

با تلاوت آیاتی از قرآن مجید و قرائت ابیاتی از اشعار حضرت مولانا، خوشامد گویی و تبریک به دوستان، مراسم آغاز شد.

همچنین در این جمع، آقای دکتر ثنائی نژاد از اساتید نیشابوری دانشگاه فردوسی نیز حضور داشتند. پس از صحبت با بچه ها و بیان خاطرات و ابراز خوشخالی از حضور در این جمع،برای همه دوستان و کانون دانش آموختگان آرزوی موفقیت کردند.

از دیگر بخش های مراسم اجرای موسیقی بود. نواختن سنتور(محمد رسول آزاده) و تار(رضا انسان)مورد استقبال همه قرار گرفت.

بر خلاف برنامه های گذشته از معارفه خبری نبود و محتوای برنامه به نظر بچه ها،بهتر از مراسم قبل بود. صرف کیک و گرفتن عکس های یادگاری هم در ادامه برنامه بود که قسمت صرف کیک به مثابه تولد سمپاد بود.

 

 

 

 

 

 

 

* به علت فشردگی امتحانات، برنامه با ۲ روز تاخیر برگزار شد.

*تأخیر پیش آمده دردرج گزارش ها، موجب ناراحتی دوستان شده.با هماهنگی به عمل آمده ازین پس گزارش ها در همان موعد درج خواهد شد.

 

**همین امر در مورد مراسم شب عید نوروز نیز پیش آمد که در اینجا به آن اشاره ای می شود:

چهارشنبه ۲۲ اسفند ۸۶، کانون دانش آموختگان شاهد برگزاری مراسمی به مناسبت گرامی داشت نوروز بود. زحمات مراسم را آقایان برزنونی و سلیمی وخانم ها فرهادیان،مهر افروز و شرقی کشیدند.

دوستان دیگری نیز کمک زیادی کردند.

چرا اعزام نشديم؟

گفتگوي آفرينش با دانشجويان بازمانده از مسابقات جهاني برنامه نويسي کانادا
چرا اعزام نشديم؟


آفرينش: برگزاري مسابقات برنامه نويسي دانشجويي جهان در کانادا طي روزهاي گذشته که با عدم اعزام دو تيم دانشجويي ايران از دانشگاه هاي اميرکبير و تهران و البته ا عزام تيم دانشگاه صنعتي شريف همراه شد، مباحث مختلفي را در خصوص علت عدم اعزام دو تيم دانشجويي ايران مطرح کرد. مسئولان ، عدم صدور ويزا يا تاخير در صدور آن و دخالت مسايل سياسي در امور علمي را از سوي کشورهاي غربي در اين زمينه مطرح کردند اما دانشجويان دانشگاه اميرکبير در گفتگو با آفرينش ضمن تاييد اين موضوع، از نبود حمايت کافي مسئولان از نخبگان علمي کشور گلايه کردند و خواستار حمايت بيشتر آنها از دانشجويان شدند تا فقط به اظهار تاسف بسنده نشود. گفتگوي آفرينش با دانشجويان دانشگاه اميرکبير که از اعزام به مسابقات کانادا بازماندند، با اين اميد تقديم مي گردد که از اين پس شاهد جديت بيشتر مسئولان دانشگاهي در حمايت از دانشجويان باشيم.
آفرينش: لطفا ابتدا درباره مسابقات جهاني برنامه نويسي دانشجويي و اهميت آن توضيح دهيد؟
مسابقات ICPC/ACM (ACM مخفف Machinery Computing for Association و ICPC مخفف Contest Programming Collegiate International) معتبرترين مسابقات
برنامه نويسي دانشجويي جهان است که هر ساله توسط انجمن ماشين هاي محاسب (ACM) در يک کشور برگزار مي شود. امسال سي و دومين دوره اين مسابقات با حضور 100 تيم منتخب از بين 6700 تيم از 1821 دانشگاه از 83 کشور جهان به ميزباني دانشگاه آلبرتاي کانادا برگزار شد. در اين دوره سه نماينده از دانشگاه هاي اميرکبير، تهران و شريف در بين اين 100 تيم به نمايندگي از ايران حضور داشتند. اين مسابقات، معتبرترين مسابقاتي است که در زمينه علوم کامپيوتر در جهان برگزار و المپيک برنامه نويسي جهاني شناخته مي شود.
آفرينش: براي راهيابي به مرحله نهايي مسابقات براي اعزام به کانادا چه مسيري طي شده است؟
اين مسابقات در 3 مرحله برگزار مي شود: در مرحله اول در هر دانشگاه مسابقه اي براي انتخاب تيم هاي نماينده آن دانشگاه در مسابقات منطقه اي برگزار مي شود. در مرحله دوم مسابقات منطقه اي برگزار مي شود. کل دنيا به بيش از 30 منطقه تقسيم مي شود که نمايندگان دانشگاهها در يکي از اين مناطق براي راهيابي به مرحله نهايي بايد رقابت کنند. (مسابقات منطقه غرب آسيا در دانشگاه شريف برگزار مي شود). از هر منطقه تعداد مشخصي تيم به مسابقات جهاني راه پيدا مي کنند و مرحله سوم و نهايي مسابقات هم مسابقات جهاني است. نحوه برگزاري مسابقات هر مرحله مشابه هم مي باشد و به اين صورت است که هر تيم از سه نفر تشکيل شده است و در ابتداي مسابقه به هر تيم سوالاتي که بايد پاسخ دهند داده مي شود (تعداد سوالات بين 8 تا 12 سوال است و سوالات تمام تيمها يکسان است) و زمان مسابقه حدود 5 ساعت ميباشد. هر تيم که تعداد بيشتري سوال در زمان کمتر حل کند مقام بهتري کسب مي کند.
آفرينش: اخبار روزهاي گذشته حاکي از عدم صدور ويزا براي دو تيم دانشجويي ايران بود. لطفا بفرماييد کدام تيم هاي دانشجويي از اعزام بازماندند؟
تيم هاي دانشگاه اميرکبير (هادي مشيدي، حسين عزيزپور، محمد رضا خاني، مصطفي عارفيان ( مربي) موفق به کسب ويزا در زمان مناسب نشدند .زمان ارائه جواب درخواست ويزا از طرف سفارت کانادا موکول به روز آخر مسابقات شد و در خواست ويزاي تيم دانشگاه تهران رد شد.
آفرينش: دليل عدم ارايه ويزا به تيم هاي دانشجويي دانشگاه تهران و امير کبير چه بود؟
دليل ذکر شده براي رد درخواست ويزاي تيم دانشگاه تهران، "اثبات نکردن قطعيت برگشت به ايران" از طرف سفارت کانادا اعلام شد.دليل عدم ارائه ويزا به تيم دانشگاه صنعتي اميرکبير در زمان مقرر نيز "عدم ارائه مدارک کافي به سفارت" عنوان شد اين در حالي است که مدارک ارائه شده به سفارت از طرف تيم ما و تيم دانشگاه شريف يکسان بوده است.
آفرينش: برخي از مسئولان عنوان کرده اند که کشورهاي غربي عمدا مشکلاتي را ايجاد مي کنند تا فرصت کمي براي گرفتن ويزا باقي بماند و ما نتوانيم دانشجويان خود را به مسابقات اعزام کنيم. نظر شما چيست؟
مراحل ندادن ويزا به تيم ما دقيقا اين بود که: ابتدا ما مدارک را به سفارت داديم و بعد آنها 12 فروردين را براي گرفتن نتيجه معلوم کردند ما 12 فرودين آنجا رفتيم و آنها دادن جواب را به 14 فروردين انداختند و در نهايت روز 14 فرودين با ذکر اين که مدارک شما ناکافي است . اين در حالي است که چک کردن مدارک همان روز اول بود. آنها گفتند جواب شما 22 فروردين آماده مي شود که آخرين روز مسابقات بود و بدين ترتيب ما پروسه درخواست ويزا را لغو کرديم. به نظر مي رسد که مهمترين دليل براي رخ دادن چنين اتفاقاتي وجود مشکلات سياسي بين ايران و کاناداست، چون ما از طرف انجمن ماشينهاي محاسب (ACM) و دانشگاه آلبرتاي کانادا دعوت نامه داشتيم و اسپانسر مسابقات جهاني شرکت IBM است که تمام هزينه اقامت تيمها را در روزهاي مسابقات مي پردازد و با توجه به مکاتباتي که ACM با سفارت کانادا انجام داده بود مبني بر اينکه در تمام تاريخ برگزاري اين مسابقات (32 سال) تمام اعضاي تيمهاي شرکت کننده در مسابقات جهاني به کشور خود بازگشته اند در نتيجه دليل غير سياسي براي عدم ارائه ويزا به تيمها از طرف سفارت کانادا وجود نداشته است.
همچنين با توجه به اوضاع سياسي اخير ايران، دادن ويزا به اتباع ايراني بسيار سخت شده و افراد زيادي از رفتن به اين کشورها در ايران باز مي مانند. مثلا بازماندن تيم دوچرخه سواري از مسابقات جام جهاني در انگليس که انتخابي المپيک هم بود و يا خانواده هايي که براي ديدن فرزندان خود قصد سفر به اين کشورها را دارند. يا مشکلاتي که براي گرفتن ويزاها براي شرکت در کنفرانس ها پيش مي آيد.
آفرينش: پس دانشگاه شريف چگونه موفق به گرفتن ويزا و اعزام به مسابقات شد؟
متاسفانه مسئولان دانشگاه شريف که مسئول برگزاري مسابقات منطقه اي غرب آسيا مي باشند، به شدت به دنبال منافع دانشگاهي خود هستند و به تيمهاي ساير دانشگاهها که به مسابقات جهاني راه پيدا مي کنند توجهي ندارند. مسئولان دانشگاه صنعتي شريف بدون اطلاع ساير تيمها با سفير کانادا (يا کنسول) ديداري داشته و مثل اينکه اين ديدار در گرفتن ويزا تاثير زيادي داشته است. از مسئولان دانشگاه شريف که مسئول مسابقات ICPC/ACM غرب آسيا هستند انتظار مي رفت که در اين ديدار رايزني لازم براي گرفتن ويزاي ساير تيمهاي ايراني را انجام دهند. اميدوارم که اين صحبتها باعث کمرنگ شدن زحماتي که اين عزيزان براي برگزاري مسابقات ICPC/ACM غرب آسيا مي کشند، نشود ولي اميدوارم که اين ضعفها در سالهاي آينده بر طرف شود.
آفرينش: پيگيري اين موضوع از طرف شما به چه نتيجه اي رسيده است؟
با توجه به کمبود وقت اقدام خاصي نمي شد صورت بگيرد فقط با اظهار تاسف مسولين برگزاري اين مسابقات روبرو شديم!
آفرينش: به نظر شما، حمايت مسئولان از نخبگان علمي کشور در اين زمينه و به طور کلي تا چه ميزان بوده است و انتظار شما در اين موارد چيست؟
حمايت مسئولين ضعيف است. به عنوان مثال تيم هاي برنامه نويسي که به عنوان نماينده ايران به اين مسابقات اعزام مي شوند براي کسب مجوز خروج نياز به گذاشتن وديعه کلان در نظام وظيفه دارند که به سختي مهيا مي شود يا مشکلات عديده اي که براي تامين هزينه بليط براي شرکت در مسابقات جهاني مي شود. خوشبختانه در سالهاي اخير بخش خصوصي کمک هاي زيادي در اين زمينه کرده است. براي گرفتن هزينه از بخش دولتي مشکلات زيادي وجود دارد و پس از تصويب تامين اين هزينه گرفتن آن نيز مشکلات و امور اداري بسيار زيادي دارد. اميدواريم که اين مشکلات در آينده نزديک حل شود و مسئولان توجه بيشتري به قشر نخبه کشور نمايند.
آفرينش: تاثيرات ناشي از چنين مسايلي را بر قشر نخبه کشور چگونه ارزيابي مي کنيد؟
مسلما کمرنگ تر شدن انگيزه براي شرکت در چنين مسابقاتي مهمترين تاثير چنين برخوردهايي است. چون بعد از ماهها تمرين، تيم، از اعزام به مسابقات باز مي ماند. همچنين کمرنگ شدن حس ملي تاثير نامطلوب ديگر در اين زمينه است. چون در کشورهاي ديگر اين مشکلات وجود ندارد و همچنين امکانات بيشتري در اختيار آنها قرار مي گيرد.
آفرينش: اگر نکته ناگفته اي باقي مانده است، بفرماييد.
لازم به ذکر است که سطح اين مسابقات خيلي بالاست و به همين دليل رتبه ي کسب شده تيم هاي ايراني معمولا نسبت به مسابقات ديگر پايين تر مي باشد که همين باعث کم توجهي به اين مسابقات شده است به عنوان مثال رتبه امسال دانشگاه شريف سيزدهم رتبه بسيار خوبي است. در پايان لازم مي دانيم به اعضاي تيم دانشگاه صنعتي شريف تبريک بگوييم.
آفرينش:از شما به خاطر سعه صدرتان سپاسگزار و موفقيت شما را در مسابقات و درجات علمي بالا تر خواستارم.

اردوی سوقند نیشابور

دیر رسیده بودم. آنها رفته بودند اما مه صبحگاهی نیشابور در پای رشته کوههای بینالود در هیچ حای دنیا نظیر ندارد؛ نم دلنشینی هم هوا را معطر کرده بود و در لطافت فضا سهم داشت. این بازیگوشی من پایان ندارد.

وقتی بهشان رسیدم نفسم بریده بود؛ احساس پیری بهم دست داد.

 

صبحانه اولویت ویژه ای دارد مخصوصا اگر نان و پنیر و گوجه و ... در پای کوه بلند، کنار دوستان باشد.

 

هرجا بود صحبت بهار بود. شکفتن، زنده شدن، میل به نو شدن. خودِ شدن. هر چند که زمستانی باشد سخت، پربرف و پر محنت. شکستن حصار و زندان زمستان واقعا جان مرا تازه می کند.  بهار آزادی است.


به راه افتادیم. راه پر پیچ و خم بود و سنگلاخ اما خالی از لطف هم نبود. عکسهای خوبی گرفتیم.  در راه حتی تابلوهای راهنمایی و رانندگی !!! هم بود اما به شیوه کوهستانی.

 

 

 

همه تلاش ما برای رسیدن به چشمه بود. چه آب خنک و گوارایی داشت؛ صاف، زلال.  وقتی به بالا رسیدیم تمام منطقه در زیر پای ما بود. قرار گرفتن در بلندی توقع آدمی را بالا می برد. احساس غرور و قدرت می کنی، می خواهی به همه چیز احاطه داشته باشی، خدایی کنی ولی خودمانیم؛ چه لذتی هست در پریدن...

 

 

 

عیسای مسیح و دو تن از حواریونش ...

 

 

عکس دسته جمعی گرفتیم و بازگشتیم.

 

 

پ.ن1: لازم است تشکر کنم از آقای برزنونی به خاطر زحمت فراوانی که برای اردو کشیدند. خیییییلی ممنون.

پ.ن2: هنگام نوشتن این مطلب دوستی در sms گفت که بنویس همین که همگی سالم و سلامت رسیدیم چیزی شبیه معجزه بود. معجزه بودن ما با همدیگر است.

پ.ن۳: یک سری از عکسها را گذاشته ام اینجا. این را هم ببینید و ببینید که پسرها تا چه اندازه می توانند قسی القلب باشند

 

نقل از : صبح روز بعد

 

کویر مرنجاب!

"کویر! کویر نه تنها نیستان من و ما است که نیستان ملت ماست و روح و اندیشه و مذهب و عرفان و ادب و بینش و زندگی و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است. کویر! ‹‹این تاریخی که در صورت جغرافیا نمایان شده است!›› "

در روزهای پایانی سال، دانشجویان نیشابوری دانشگاههای تهران در یک اردوی ۲روزه شرکت کردند. حدود ساعت ٣٠: ۷ صبح روز پنجشنبه ١٦ اسفندماه حرکت به سمت کویر مرنجاب در شمال شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان، یکی از زیباترین نقاط کویری ایران از حیث داشتن تپه های بلند شنی و جنگل های طاق، دریاچه ی نمک و جزیره ی سرگردان آغاز شد.

 

پس از زیارت امام­زاده هلال بن علی در آران و بیدگل و توقف کوتاه در کنار دریاچه و صرف ناهار، مسیر به سمت کاروانسرای مرنجاب ادامه یافت. اولین راهپیمایی در کویر، حدود ساعت ٥ بعد از ظهر و پس از رسیدن به کاروانسرا به سمت تپه های شنی که به رمل معروفند، شروع شد.

حرکت روی شن های روان... و باد که جای پا را گویی می شست از دل شن ها و ثابت می کرد که "آری کویر! آنجا که همواره طوفان خیز است و همواره آرام همیشه در دگرگون شدن است و هیچ چیز دگرگون نمی شود"

 

 

پس از این تجربه ی لذت­بخش در تپه های شنی، هنگام بازگشت به کاروانسرا شب کویر دلربا و فریبنده گسترده شد تا دلت به راه و هراس نباشد و نگاه بر نگیری از ستارگانی که طلوع می کردند و پهنه ای می ساختند، شکوهمند و عظیم ...

در کاروانسرا و با مهیا شدن آتش، کارگاه کوچکی فعال شد برای شناخت صورتهای فلکی و رصد ستارگان و گردش در "تنها گردشگاه آزاد و آباد کویر!"

صبح روز بعد گروه برای بازدید از جزیره ی سرگردان و دریاچه ی نمک واقع در قسمت جنوبی جزیره آماده شد.

٣ ساعت پیاده روی بر روی زمینی پوشیده از رسوبات نمک!

 

 

تنها امیدت و تنها همدمت خیال بود  همان "پرنده ی نامریی آزاد و رها که صدای سایش بالهایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می­دهد و آنرا ساکت تر می نماید ." خیال رسیدن!!!

 

 

 

ساعت ۹ جمعه شب گروه به تهران بازگشت. گرچه سفر کوتاه اما لحظاتی بود که آنرا دو سال می شد زندگی کرد و "کویر، این عظمت بی کرانه ی مرموز" با تمام جذابیت هایش به ما آموخت.

 

افتخار آفرينان (لحظاتي با مهدي جامعي)

اين بار به سراغ افتخار آفريني ديگر آمديم. لحظاتي در خدمت مهدي جامعي هستيم. هر چند بعد
مسافت اين اجازه را به ما نداد تا با مهدي حضوري مصاحبه كنيم. اما مهدي با رويي گشاده در
مكاتبه اي كه با هم داشتيم شركت كرد و با حوصله تمام با وجود مشغله زياد به تمامي سوالات
پاسخ داد. توجه شما را به اين گزارش جلب مي كنم.

Image and video hosting by TinyPic

*سلام عرض مي كنم خدمت شما آقاي جامعي. اول از همه مهدي جان اين موفقيت رو به شما و خانواده ات تبريك مي گم. انصافا پذيرش گرفتن از يه دانشگاه معتبر امريكايي اصلا كار ساده اي نيست. خب، هر چند كه ما مي دونيم ولي مي خواستم خودت، دانشگاه و رشته ات رو يه معرفي مختصر بكني.

- سلام. من مهدي جامعي متولد 1363 تهران هستم. دوران راهنمايي و دبيرستان رو در مركزسمپاد شهيد بهشتي نيشابور خوندم و بعد در دانشكده فني دانشگاه تهران در رشته مهندسي برق كارشناسي گرفتم. الآن هم دانشجوي رشته مهندسي برق دوره ي PhD دانشگاه California Berkeleyهستم.

*مي خواستم ببينم از كي به فكر ادامه تحصيل تو دانشگاه هاي معتبر دنيا و به قول معروفapply بودي؟ و چقدر تو اين زمينه مصمم بودي؟

- من در واقع از سال اولي كه وارد دانشكده فني شدم به فكر ادامه تحصيل تو امريكا بودم. تقريبا ميشه گفت زودتر از بقيه هم دوره اي هام تو جو apply بودم و اين به خاطر دوستام از سالهاي بالاتر و دانشگاه هاي ديگه بود. از سال دوم هم كه وارد آزمايشگاه لايه نازك دانشگاه تهران شدم و اونجا هرسال حداقل چهار پنج نفر از بچه ها براي ادامه تحصيل مي رفتن امريكا، كانادا و اروپا. و اين طوري تجربه هاي اونا رو مي ديدم و اين هم خيلي تاثير داشت تو نتيجه كارم.

مساله اينجاست كه در خيلي از رشته هاي مهندسي سيستم دانشگاه هاي ايران (حتي بهترين دانشگاه ها) ظرفيت مقاطع بالاتر مثل ارشد و PhD رو نداره. به خصوص تو گرايش مورد علاقه من (نانوالكترونيك) ايران امكانات و دانش لازم رو نداره. از طرفي تحقيق تو اين رشته خيلي خيلي هزينه بر هست و كشور فعلا نمي تونه همچين سرمايه گذاري اي انجام بده.

*چه فاكتورايي براي apply كردن تو يه دانشگاه معتبر مثل berkeley حائز اهميته؟ معدل؟ recommendation؟ paper دادن؟ نمرات دروس تخصصي؟آزمون زبان مثل TOEFL؟ شانس؟ اگه بخواي اين فاكتورا رو اولويت بندي كني اين كار رو چه جوري انجام ميدي؟

- تقريبا ميشه گفت همه فاكتورهاي بالا مهمند! ولي هر دانشگاهي رو يه سري چيزا حساسيت داره. مثلا UC Berkeley خيلي به سابقه تحقيقاتي و توصيه نامه اهميت ميده. ولي در مقابل دانشگاهي مثل Stanford نمرات دروس خيلي براش مهمه.

شانس از اين لحاظ مهمه كه گرفتن دانشجويان تحصيلات تكميلي تو اينجا خيلي زياد وابسته به fundingدانشگاه هست. هر دانشگاهي متناسب با fund اون سالش دانشجو مي گيره واسه همين خيلي مهمه كه در اون سالي كه تو داري apply مي كني چقدر دانشگاه مي خواد دانشجو بگيره. مثلا دانشگاه Princeton تو رشته مهندسي الكترونيك سال 2006 چهارده نفر دانشجوي تحصيلات تكميلي گرفت كه نسبت به تعداد استاد هاي Princeton و اندازه ي دانشكده خيلي زياد بود. واسه همين امسال فقط 3 نفر رو گرفت. و اين طوري شانس بچه هايي كه امسال applyكردند خيلي كم بود هرچند كه رزومه هاي خيلي قوي هم داشتند.

*Scholarship (بورسيه) چطوري تونستي بگيري؟

- معمولا سه نوع funding براي دانشجو هاي graduate وجود داره: Teacher Assistantship و Research Assistantship و Fellowship. Fund هاي TA و Fellowship از خود دانشكده يا دانشگاه مياد. ولي TA بايد يه تعداد ساعت مشخص در هفته كار كنه و به استاد در يك يا دو درس كمك كنه. Fund RA معمولا خارج از دانشگاه هست و از طريق پروژه كه يكي از استادها مي گيره به دانشجو ميرسه.

معمولا بعد از اينكه دانشكده تصميم گرفت كه به چه كساني پذيرش بده، متناسب با Fund اي كه اون سال داره به بهترين هاشونFellowship ميدن. اين طوري اون دانشجوها آزادند بعد از اينكه وارد دانشگاه شدند و يك يا دو ترم درس خوندند استاد خودشون رو انتخاب كنند و در واقع آزادي تصميم گيري بيشتري دارن. همون طور كه گفتم UC Berkeley به research background اهميت زيادي ميده و فكر كنم به همين خاطر بود كه به من fellowship دادند.

*خب حالا يه كم از دانشگاهت بگو. انتظاراتت از درس خوندن تو يكي از معتبرترين دانشگاههاي دنيا برآورده شده يا نه؟ سطح دانشگاه از اون سطحي كه تو ذهنت بود بالاتره يا پايين تر؟

- سوالت سخته! آخه جنبه های مختلفی داره. از نظر سطح علمی و امکانات کاملاً راضیم و حتی بهتر از اون چیزی بود که فکرش رو می کردم. از نظر شرایط زندگی هم خیلی عالیه. چیز خیلی مهم دیگه که در مورد Berkeley وجود داره اینه که این دانشگاه از نظر تأثیر گذاری های اجتماعی- سیاسی هم تو امریکا بی نظیره. اتفاقات بزرگی چون Free Speech Movement(جنبش آزادی بیان) از Berkeley شروع شد. به خاطر همین چیزا Berkeley هویت خاصی داره که خیلی از دانشگاه های رده بالا تو امریکا ندارن. شاید از این نظر، تنها قابل مقایسه با Princeton، Yale و Harvard باشه. در کل خیلی خوشحالم از اینکه این شانس رو دارم که اینجا درس بخونم. امیدوارم که بتونم خوب از این شانس استفاده کنم.

 

*سطح علمي خودت يا بهتر بگم دانشجوهاي ايراني در مقايسه با بقيه دانشجو ها چه جوريه؟

- خب اينجا واقعا بهترين ها رو از همه جاي دنيا دستچين مي كنن. اينجا دانشجوهاي چيني خيلي هستن. آدم هايي كه به راحتي هفت روز هفته رو 15 ساعت كار مي كنن بدون اينكه هيچ شكايتي بكنن. شما اين تعداد ساعت رو در هر بازدهي ضرب كنيد عدد قابل توجهي مي شه! از اون طرف هندي ها هم اينجا زيادن و معمولا هم خيلي باهوشند. ولي با اين وجود دانشجو هاي ايراني اينجا جزء خوب ها هستند. به طور خاص UC Berkeley خيلي دانشجوي graduate ايراني ( كه به طور مستقيم از ايران اومده باشه) نداره. ولي مثلا تو Stanford ايراني ها خيلي خوبن يا تو MIT و بقيه دانشگاه هاي بزرگ امريكا.

*مطمئنا قصد ادامه تحصيل كه داري؟ مي خواستم ببينم تو چه زمينه اي و كجا؟

- من فعلا تصميم دارم تو همين رشته تحقيق كنم. در واقع تلاش براي پيدا كردن ساختارهاي جديد براي ادوات الكترونيكي با مواد جديد و عملكرد بهتر. UC Berkeley تمام امكانات لازم براي اين كار رو داره و اميدوارم كه بتونم اينجا كاراي قابل توجهي انجام بدم. اما بعد از PhD رو هنوز نمي دونم شايد وارد R&D يك company بشم يا شايد Post-doc بخونم. بايد ديد چي پيش مياد.

*بعد پايان تحصيلاتت قصد برگشتن داري يا نه و چرا؟

- فعلا كه قصد برگشتن براي زندگي رو ندارم چون به نظر نمياد كه كار زيادي بتونم ايران انجام بدم. حداكثر استاد دانشگاه شدنه كه اگه قرار باشه نتونم تحقيق بكنم خيلي به اين كار علاقه اي ندارم. در كل تمام دلايل منطقي من رو به اين نتيجه مي رسونه كه نبايد برگشت. اما ممكنه حس علاقه به وطن من رو هم برگردونه!!!

*اگه مي شه موفقيت رو تعريف كن و بگو از ديد خودت خودت رو يه آدم موفق مي دوني يا نه؟

- موفقيت خيلي نسبيه. اين شرايطي كه من الآن دارم آرزوي 7-8 ماه پيش من بود. اگه نسبت به اون موقع بسنجم خيلي موفق بودم. ولي الآن كه اينجام هدفهاي ديگه اي دارم كه بايد به اونها برسم ولي در كل مي تونم بگم كه شكر خدا به چيزايي كه خواستم تو زندگيم يا رسيدم و يا اگه نرسيدم به بهترش رسيدم!!! به طور مشخص اين اتفاق تو كنكور و apply افتاد.

و به همين خاطر هم هميشه خدا رو شكر مي كنم و سعي مي كنم تلاش كنم كه شايسته اين لطف باشم... موفقيت هم به نظر من يه حس درونيه كه آدم رو به اين باور مي رسونه كه به هر چي بخواد مي رسه. به نظرم آدم موفق رو با داشته هاش نبايد سنجيد بلكه بايد ازش پرسيد كه چه چيزايي رو مي توني داشته باشي. و وقتي آدمي حس كرد كه اگه اراده كنه چيزاي زيادي و مهمي رو مي تونه داشته باشه، موفقه.

*در پايان اگه حرف خاصي مونده كه دوست داري بگي ما در خدمتيم.

- در پايان مي خوام اين چند جمله رو هم بگم:

يكي از چيزايي كه من هميشه بهش افتخار مي كردم و مي كنم اينه كه در جاهايي بزرگ شدم و زندگي كردم كه ميشه بهشون افتخار كرد. جاهايي كه هويت دارن و هميشه با افتخار مي تونم خودم رو وابسته بهش بدونم به طور خاص نيشابور، سمپاد، دانشكده فني، TFL و UC Berkeley مهم ترين هاش هستن. اميدوارم اين حسي كه نيشابور و سمپاد به من ميده به بقيه هم بده و دانش آموختگان سمپاد نيشابور همه جا به خاطر اين هويت به هم افتخار كنند و در آينده اي نزديك يك گروه خيلي بزرگ، معتبر و تاثیرگذار داشته باشيم.

*ممنون از وقتي كه در اختيار ما گذاشتي و آرزوي كاميابي برات دارم.

شب یلدا برای دانشچویان نیشابوری دانشگاه های تهران

دانشجویان نیشابوری دانشگاه های تهران روز سه شنبه 27 آذر ماه به استقبال شب یلدا رفتند و به همین مناسبت گرد هم آمدند.
در این برنامه در حدود 90 نفر از دانشجویان نیشابوری حضور داشتند و در جمعی گرم و صمیمی به گفتگو پرداختند. حضور پر رنگ قدیمی تر ها در کنار دانشجویان کارشناسی از نکات جالب و قابل تأمل این گردهمایی بود. دیدار دوستان قدیمی که مدت ها بود یکدیگر را ندیده بودند سبب وقوع صحنه های بسیار زیبا و به یاد ماندنی شده بود.
ساعاتی پس از آغاز برنامه هم مهندس مظفری نماینده محترم مردم نیشابور در مجلس شورای اسلامی با حضور در جمع گرم و صمیمی دانشجویان به گفتگو با آنان پرداخت.
و این هم تعدادی از عکس های این برنامه:








حضور نیشابور در جشنواره ریشه های سبز

جشنواره ریشه های سبز با هدف معرفی توانمندی های استان های مختلف کشور در روز های ۷ تا ۹ آبان ماه امسال در دانشگاه صنعتی شریف برگزار خواهد شد.

با توجه به شرکت قوی نیشابور در این جشنواره و عدم حضور شهر های دیگر استان خراسان رضوی نیشابور تنها شهری خواهد بود که در این جشنواره غرفه مستقل دارد و این فرصتی مناسب برای معرفی این ابرشهر تاریخ ایران به همگان خواهد بود.با توجه به برنامه های مختلف و جالب استان های مختلف در این جشنواره، بازدید از آن را به همه دانشجویانی که امکان این کار را دارند توصیه می کنم.

ضمناً شرکت در این جشنواره برای تمام دانشجویان آزاد می باشد.

برای جزئیات بیشتر به پوستر غرفه نیشابور،شهر دروازه های خورشید، توجه کنید.

افطاری امسال دانشجویان نیشابوری دانشگاه های تهران

بهنام توکلی در حال سخنرانیامسال هم چون پارسال کانون دانش‌آموختگان در تهران مراسم افطاری برگزار کرد. در این افطاری که بیشتر با تلاش و هماهنگی بهنام توکلی در یکی از رستوران‌های تهران برگزار شد، بیش از 110 نفر از دانشجویان و همشهریان نیشابوریِ تهران‌نشین شرکت کردند.این افطاری برای بسیاری بهانه‌ای بود برای دیدن دوستان قدیمی. با سخنرانی آقای توکلی اسبابی هم برای آشنایی بیشتر شرکت‌کنندگان با کانون و فعالیت‌ها و دیدگاه‌ها و اهداف آن شد. فعالیت‌هایی که گرچه بسیاری از دوستان با آن‌ها آشنا هستند ولی یادآوری و برای برخی آگاهی از آن‌ها تهی از لطف نبود و نیست؛ از اردوها و همایش‌های کانون گرفته تا فعالیت‌های دیگر کانون چون گرفتن غرفه برای نیشابور در نمایشگاه بهار امسال در دانشگاه امیرکبیر و آگاهانیدن دانشجویان از برگزاری نمایشگاه مشابه در دانشگاه صنعتی شریف که مهرماه امسال خواهد بود.

گرچه خبر نمایشگاه امسال شریف بخش مهم سخنرانی بهنام نبود و تنها نگاهی گذرا به آن بود ولی جالب است بدانید که این نمایشگاه که در آن قرار است استان‌ها و بوم‌های گوناگون خودنمایی کنند و تا چندروز دیگر در شریف برگزار خواهدشد، نیشابور تنها شهری است که غرفه دارد.

پس از سخنرانی روان بهنام دربارهٔ کانون و نیشابور، خوردن بخش اصلی افطاری از واجبات بود.:-)

 جای دوستان خالی که در افطاری امسال چون سال گذشته آسمان هم همراه کانون بود و به طور استثنائی در شب افطاری بارید و شب خاطره‌انگیزتری را بر جای گذاشت ولی فرق اصلی این‌جا بود که امسال خیلی شلوغ‌تر از پارسال بود و از مراسم معارفه خبری نبود و بیشترین شباهت آن را با پارسال آسمان می‌توان دانست که چون پارسال بارانی و کمی توفانی بود. شب ویژه‌ای بود، از ویژگی‌اش هم همین بس که آسمان هم با بچه‌ها مراسم برگزار کرده‌بود و برخلاف روزهای قبل و بعد می‌بارید و دیگر مهمانان که امسال کمی طیفشان گسترده‌تر بود و دانش‌آموختگان قدیمی‌تر هم در بین دوستان دیده‌می‌شدند و مهم‌ترین آن‌ها دانشجوی از شصت گذشتهٔ نیشابوری بود که مجلس با سخنرانی او پایان پذیرفت. این دانشجویِ سال‌هادرکانادا زیستهٔ از شصت سال گذاراندهٔ نیشابوری کسی نبود جز آقای علی قانعی که دانشگاه نیشابور قرار است با تلاش و هماهنگی‌های ایشان برگزار شود.
وی که فردی بسیار گرم و پرشور بود نخست از تاریخچهٔ زندگی خود و انگیزهٔ به ایران بازگشتنش گفت، از طرح‌هایی که به شهردار  نیشابور پیشنهاد داده‌است، از هماهنگی‌هایی که در پی‌اش بوده‌است و از همکاری کنندگان و از کم‌لطفان، از نیشابور و از عشقش و امید داد که در نشست‌های این‌چنینی آینده دعوتی از بزرگانی چون دکتر شفیعی کدکنی و دکتر فریدون جنیدی داشته باشد. از آن‌ها گذشته، آقای قانعی در سخنانش هم چند جمله‌ای با زیبایی ویژه‌ای به لهجهٔ نیشابوری افزود و بیش از آن‌چه که فکر کنید به اصالت نیشابوری‌اش را بالید.

 پایان سخنرانی آقای قانعی هم معرفی شغل و چگونگی امکان تماس با وی بود و پذیرش درخواست ایشان برای عضویت در کانون دانش‌آموختگان سمپاد نیشابور، هر چند ایشان پس از سخنرانی هم برای گفت‌گوی کوتاه دوستانه و صمیمی‌تر با برخی از دانشجویان و پاسخ به پرسش‌های برخی حضور داشتند و در تصویه‌حساب با رستوران هم یاری رساندند.

گرچه که بسیاری از دوستان به ویژه خانم‌ها به دلیل محدودیت‌های موجود پس از افطار مجلس را ترک گفتند و در سخنرانی آقای قانعی هم نبودند ولی هنوز آن شمار از دوستان بودند که عکس دست‌جمعی به دشواری آن‌ها را در خود بگنجاند.

عکس دست‌جمعی


اولین ضیافت شام سمپادی های نیشابوری در مشهد

در هفته گذشته و به مناسبت روز ملی پرورش استعدادهای درخشان حدود چهل نفر از دانش آموختگان مراکز سمپاد نیشابور که در حال حاضر دوران دانشجویی خود را در مشهد سپری می کنند، در ضیافت شامی در رستوران پارس مشهد گرد هم آمدند.
این مراسم به همت دو تن از اعضای شورای مرکزی کانون دانش آموختگان سمپاد، خانم شیوا نجار و آقای امیر مرعشی، برگزار گردید.
دانش آموزان دیروز مراکز سمپاد نیشابور و دانش جویان امروز دانشگاه های مشهد در خلال مراسم شام ضمن تبادل نظر در مورد تداوم برنامه های مشابه به بحث پیرامون آینده کانون دانش آموختگان پرداختند.
لازم به ذکر است که تعداد دانشجویان نیشابوری فارغ التحصیل از مراکز سمپاد به بیش از صد نفر می رسد که متاسفانه به دلیل دارا نبودن اطلاعات کافی و امکان برقراری تماس اولین برنامه با عده کمتری برگزار گردید.
((علت تاخیر در درج مطلب ازدحام مطالب به خاطر مناسبتهای خاصی چون روز استعداد های درخشان و هفته بزرگداشت مقام معلم بود؛ عذرخواهی می کنم))

اولین اردوی نجومی نیشابوریهای دانشگاههای تهران

در روزهای ابتدایی بازگشایی دانشگاهها، نیشابوریهای دانشگاههای تهران در یک اردوی ۲ روزه شرکت کردند. این اردو در روزهای پنجشنبه و جمعه مورخ 23 و 24 فروردین ماه 86 با حضور 37 نفر برگزار شد.نیشابوریها پنجشنبه شب ضمن بازدید از کاروانسرای قصر بهرام که از دوران صفوی به جا مانده است، در این محل ساکن شدند و تا صبح به رصد ستارگان و گفتگو در کنار آتش و زیر آسمان زیبای کویر پرداختند و روز بعد، پس از یک راهپیمایی در بیابان که البته به خاطر بارندگیهای خوب امسال دیگر شباهت چندانی به کویر نداشت و انواع گونه های گیاهی و گلها در َآن دیده میشد، به تهران بازگشتند.

حضور محمدرضا خانی در مسابقات جهانی برنامه نویسی

مسابقات جهانی acm (برنامه نویسی) روز پنجشنبه ۱۵ مارس(۲۴ اسفند) در کشور ژاپن برگزار شد. اگر مطالب وبلاگ را دنبال کرده باشید، حتماً اطلاع دارید که محمدرضا خانی، دانشجوی نیشابوری مهندسی کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر  و دارنده مدال نقره المپیاد کامپیوتر، به عنوان یکی از اعضای تیم ۳ نفره دانشگاه امیرکبیر(یکی از ۳ نماینده غرب آسیا در مسابقات جهانی) شرکت داشت.

تیم امیر کبیر در این مسابقات باکمی بدشانسی و با حل ۴ سؤال از ۱۰ سؤال به مقام ۲۶ از بین ۸۵ تیم شرکت کننده از کشورهای مختلف دنیا دست یافت. این در حالی است که تنها ۱۳ تیم توانسته بودند به بیش از نیمی از سؤالات پاسخ دهند. به گفته محمدرضا این نتیجه، نتیجه متوسطی است. هم تیمی های محمدرضا امیدوارند که با توجه به این که ۱ سال دیگر فرصت دارند در این مسابقات شرکت کنند، در سال آینده نتیجه بسیار خوبی کسب نمایند. البته محمدرضا با توجه به سن کمترش تا ۳ سال آینده می تواند در این مسابقات شرکت کند.

ضمن تبریک و خسته نباشید به محمدرضا و هم تیمی هایش، برایشان آرزوی موفقیت دارم.برای اطلاع بیشتر از جزییات مسابقات می توانید به سایت رسمی مسابقات (www.acmicpc.com) و نیز وبلاگ هادی،یکی از هم تیمی های محمدرضا،(http://blog.pykello.net) مراجعه نمایید.

آخرین برنامه نیشابوریهای دانشگاههای تهران در سال 85

عکسهای آخرین برنامه نیشابوریهای دانشگاههای تهران در سال ۸۵.

نیشابوریها این بار با هم به آبشار سنگان رفتند.۴۳ نفر در این برنامه شرکت داشتند.

از نکات جالب این برنامه حضور دانشجوهایی بود که به خاطر این که امسال کنکور کارشناسی ارشد داشتند، نتوانسته بودند در برنامه های قبلی شرکت کنند.

اولین گردهمایی دانشجویان نیشابوری دانشگاه های اصفهان

در روز پنجشنبه ۱۰ اسفند ماه امسال ۲۶ نفر( گرچه تعداد خیلی بیشتر از اینهاست ولی خیلی از دوستان خبر دار نشده بودند. )  از دانشجویان نیشابوری دانشگاه های اصفهان ( صنعتی اصفهان - اصفهان - علوم پزشکی اصفهان - صنعتی مالک اشتر - امام حسین و دانشگاه آزاد اصفهان ) گرد هم آمدند و با برگزاری مراسم معارفه و بررسی نیاز های پیش رو و رسیدن به یک اجماع برای آینده ی این جمع و پذیرایی مختصری برنامه به پایان رسید. در پایان باید از آقایان امین سرده مقدم و وحید نیکزاد و خانم کمالی که نقش به سزایی در جمع کردن بچه ها داشتند تشکر کنم...

 

 

آخرین برنامه کوهنوردی دانشجویان نیشابوری دانشگاههای تهران

دانشجوهای نیشابوری دانشگاههای تهران در روزهای آغازین ترم جدید روز جمعه 3 اسفند 85 با هم به "جنگل کارا" رفتند.68 دانشجوی نیشابوری از رشته ها و دانشگاههای مختلف تهران تو این برنامه کوهنوردی شرکت داشتند.
اینم چند تا از عکسهای این برنامست که دیدنش خالی از لطف نیست.

بزگزاری team work

چهارشنبه يازدهم بهمن 85 team work ، سازه های كاغذی در مركز آموزشی شهيد بهشتی برگزار شد.

اين كار گروهی با همكاری وصال كازرانی وايمان بديع زاده (دانشجويان مكانيك شريف)٬امير مرعشی(دانشجوي برق فردوسی) و رامين بابايی (دانشجوی برق دانشكده فنی تهران) اجرا گرديد و حدود100 نفر از دانش آموزان دوم و سوم دبيرستان مركز درآن شركت كردند.در این مسابقه دانش آموزان به گروه هاي 7 يا 8 نفره تقسيم شده و با استفاده از وسايلی ازجمله كاغذ٬ سوزن ته گرد٬ چوب و ... سازه هايی را ساختند كه در بين آنها گروهی از كلاس سوم A توانست با ساخت سازه اي به ارتفاع62cm به عنوان برنده team work معرفی شود .

اعضای گروه برنده عبارتند از :

آرمان هدايتخواه٬ياسراماميان٬ميلاد اندرابی٬جواد تمنانلو٬داوود دماوندی٬سعيد نجفی٬حامد حائری و الياس محمدی.

شب یلدا برای نیشابوریهای دانشگاههای تهران

در حالی که همه سعی می کنن شب یلدا در کنار اعضای خانوادشون باشن،دانشجوهای نیشابوری دانشگاههای تهران هم که به خانوادشون دسترسی نداشتن،بیکار نموندن و تصمیم گرفتن که دور هم جمع بشن.

بازم یه افتخار دیگه برای نیشابور!

روز جمعه 24 آذر ماه، مسابقات ACM(برنامه نويسي) غرب آسيا در دانشگاه شريف برگزار شد.در اين مسابقات كه 81 تيم از 48 دانشگاه داخلي و 6 تيم خارجي حضور داشتند،تيم NTU Silvergull از دانشگاه صنعتي «نانيانگ» سنگاپور، تيم Imaginary از دانشگاه صنعتي شريف و تيم Dreamers United از دانشگاه صنعتي اميركبير به ترتيب با حل، نه، هشت و هفت مساله از 9 مساله ارائه شده، رتبه‌هاي اول تا سوم مسابقات را كسب كردند و به مسابقات جهاني َACM كه در اسفندماه سال جاري در توكيو ژاپن برگزارمي‌شود،راه يافتند.

خوب این خبر چه ربطی به ما داشت؟

ربطش این بود که محمد رضا خانی که ورودی ۸۴ مهندسی کامپیوتر امیرکبیره و ۱ مدال نقره المپیاد کامپیوتر رو هم داره بازم باعث افتخار نیشابوریها شد.محمد رضا یکی از اعضای تیم ۳ نفره دانشگاه امیر کبیر بود که موفق شد به مسابقات جهانی راه پیدا کنه.من همین جا به محمد رضا،خانوادش و همه نيشابوريها تبريك مي گم.خيلي دوست دارم هر كس كه داره اين خبرو مي خونه همين جا يه تبریک به محمد رضا بگه.اولین پیام تبریکو خودم تو قسمت نظرات میذارم.

 


دشت هویج

بازم یه برنامه ی دیگه برای نیشابوریهای دانشگاههای تهران!
این دفعه 45 نفر از دانشجوهای نیشابوری دانشگاههای تهران به دشت هویج رفتند.این برنامه روز جمعه 17 آذر برگزار شد.توصیف مناظر زیبای دشت هویج رو بهتره بعداً از زبان خودشون بشنوید.

 

 

کوهنوردی نیشابوریهای دانشگاههای تهران

حدود ۳۰ نفر از نیشابوریهای دانشگاههای تهران روز جمعه ۱۹ آبان در یک برنامه کوهنوردی شرکت کردند.اینم چند تا از عکس های مربوط به این برنامه:

مراسم افطاری نیشابوریهای دانشگاههای تهران

در روز چهارشنبه 19 مهر 1385 نیشابوریهای دانشگاههای تهران در مراسم افطاری که با همکاری تعدادی از دانشجویان نیشابوری برگزار شد، شرکت کردند. هدف از برگزاری این مراسم،برقراری رابطه قوی تر و منسجم تر بین دانشجویان نیشابوری دانشگاههای تهران و تهیه یک بانک اطلاعاتی از وضعیت این افراد و راههای برقراری ارتباط با آنها بود.
در همین راستا گروه neyshabur_tehran به شرکت کنندگان در این مراسم معرفی شد که دانشجویان نیشابوری  دانشگاههای تهران می توانند از طریق لینک زیر در این گروه عضو شوند:
پس از صرف افطار، نیشابوریهای دانشگاههای تهران در یک جمح صمیمی به گفتگو پرداختند.