به بهانه ی سالگرد سینا مسیح آبادی

تو را به یاد می آوریم
به همان سادگی که بودی
با همان چهره و صدای آرام
و سر به زیر
و لبخندی که همیشه با چهره ات آمیخته بود
تو را به یاد می آوریم
با تمام خوبیهایت
باور کن باورش سخت است.
اینکه باید تو را در خاطره هامان بجوییم
اینکه باید نگاهت را در عکس های یادگاریمان به تماشا بنشینیم
اینکه باید برایت " سالگرد " و "یادبود "برگزار کنیم.
و کداممان می توانیم از این پرسش بگریزیم که :
چرا تو ؟
چرا حالا؟
چرا اینگونه ؟
وقتی همه یقین داشتیم دنیا با وجود تو جای بهتری بود
وقتی همه انتظار می کشیدیم که نام تو نام ایران را بلند کند
آموخته اند به ما که در کار خدا نباید چون و چرا کرد.
اما مگر می توان ساده گذشت ؟
چیست حکمت خداوند؟
در زنده ماندن آنها که روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنند؟
در زنده ماندن آنها که عالمی از وجودشان در رنج و عذاب است ؟
در زنده ماندن آنها که نمی دانند چرا زنده اند و فقط در برزخ نفس می کشند؟
و چه بود حکمت رفتن چون تویی در بهاری ترین فصل بودنت ؟
درست وقتی همه چیز آماده ی شکفتن تو بود ؟
و هیچ پاسخی نیست ! هیچ پاسخی
مایه ی رشک است ، حتی رفتنت
وقتی هیچ کسی نیست که حتی قدر سر سوزنی از تو دلگیر باشد.
وقتی حتی پس از رفتنت مایه ی افتخار و مباهاتی
وقتی کمر پدر و مادرت از رنج نبودنت خمیده ، اما سرهاشان تا ابد به افتخار پدری و مادری برای تو افراشته خواهد ماند.
چرا؟ چرا ؟ چرا ؟
شاید خداوند فرصت زندگی را به ما می بخشد تا به آنجا برسیم که می خواهد
و تو مثل همیشه
شاگرد اول شدی و بسیار زودتر از آنچه باید ، به خط پایان رسیدی !
با خود می اندیشم
یقینا زمین با تو جای بهتری بود ، اما ...
شاید خدا هم عاشق می شود
شاید خدا هم دلتنگ می شود
و شاید آستان آسمانیش
بی تو همیشه کسی را کم داشت !
و واااااااااااااااای بر من و ماهایی که هنوز سرگردان زمینیم و سرگشته ی خاک !
منبع: صفحه گروه "سمپاد نیشابور"
نویسنده : شکوهی






